مخالفان پپ بيشتر از كدام كشورها بودند؟

از انگليس و آلمان. مربيان شاغل در اين دو كشور بارها عليه سبك پپ بدون آنكه به جزييات آن بينديشند موضع گيري كردند اما خب گروه ديگري از مربيان فوتبال هم تصميم گرفتند به جاي مخالفت هاي آني تامل در شيوه بازي بارسا را در دستور كارشان قرار دهند.

آيا تنها پپ بود كه باعث شد اين سبك از بازي "تيكي تاكا" در بارسا جا بيفتد؟

نه، پپ در اين جريان تنها نبود. 15 سال قبل كرايوف و بعد از آن لوئيز ونگال و البته رايكارد اين سبك را در بارسا تجربه كردند. اما اين پپ بود كه مجري نهايي اين سبك بود. شايد جالب باشد كه بدانيم آرسن ونگر هم اين سبك را به خوبي درك كرد و قصد داشت در آرسنال اين شيوه بازي را پياده كند اما خب آن چيزي كه پپ را همه كاره تيكي تاكا كرد اين بود كه وي اين شيوه بازي را به بازدهي كامل رساند. هر چند شروع كننده هاي اين راه بزرگ ونگال و رايكارد بودند.

اما پپ مجري اصلي بود. نه؟

دقيقا. او مجري اصلي بود و به دنياي فوتبال نشان داد كه اين سبك از بازي سبك برتري است. البته به هيچ وجه نبايد از روش هايي كه پپ براي اجرايي كردن اين سبك در نظر گرفت غافل شويم.

راستي شما به روحيه پپ در مواجه با بازيكنان ، رسانه ها و حتي همكارانش صحبت كرديد. در اين باره شايد بهتر باشد بيشتر توضيح بدهيد. چرا پپ در اين زمينه هم متفاوت است؟

قبل از اينكه پپ گوارديولا به بارسا بيايد امثال لوئيز ونگال و رايكارد در اين تيم كار كردند. مربياني كه اگر چه اصول خاص خودشان را داشتند اما بالاخره در مواقعي پيش مي آمد كه عليه داور، رسانه ها و حتي همكاران خود يعني مربيان تيم هاي رقيب موضع گيري و پرخاشگري مي كردند. به عنوان مثال يك بار در دوره مربيگري ونگال نخست وزير اسپانيا عليه برخي تصميمات ونگال در بارسا دست به انتقاد زد و اين مربي بلافاصله و با تندترين شكل ممكن پاسخ نخست وزير اسپانيا را داد و به او گوشزد كرد كه او همه كاره امور فني بارسا است و به كسي اجازه دخالت نمي دهد. در واقع پپ هم به اصول خود پايبند بود اما ادبياتي را به كار مي گرفت كه از او چهره اي قابل احترام ساخت نه چهره اي پرخاشگر. خيلي از مربيان در دنياي فوتبال هستند كه دست به لجبازي مي زنند. مانچيني در منچستر سيتي و فرگوسن در منچستر يونايتد از جمله همين مربيان هستند. اما پپ هيچ وقت در مورد داور، بازيكنان و همكارانش تندخويي نكرده است و همواره با احترام درباره ديگران سخن گفته است. حتي وقتي مورينيو كه مقابل پپ اكثرا چهره اي بازنده بود درباره وي بارها دست به بداخلاقي زد و جنگ رواني راه انداخت پپ اصلا درباره او و تيمش حرفي نزد. خب يك مربي چطور بايد بزرگ بودن خود را نشان دهد. يا به عنوان مثال خيلي ها هنوز فراموش نكرده اند كه گوارديولا در آستانه فينال بزرگ اروپا ميان بارسا و منچستر يونايتد چگونه درباره فرگوسن سخن گفت و او را معلمي بزرگ در دنياي مربيگري خواند. او درباره رقيب خود اينگونه سخن گفت و چند روز بعد فرگوسن را در مستطيل سبز شكست داد و جام قهرماني را از آن بارسا كرد.

در واقع مي توان گفت پپ گوارديولا يك استثنا در دنياي مربيگري است. درست است؟

او يك الگو است. يك الگوي جديد. ما مربيان با اخلاق و دانشمند زيادي در دنياي فوتبال داشته ايم كه اتفاقا روحيه شان به پپ نزديك است اما چون مربيان برنده اي نبوده اند ناخودآگاه از گردونه مربيان جريان ساز در دنياي فوتبال خارج شده اند اما پپ هم روحيه بزرگ منشانه اي دارد و اخلاق خوب او قابل تحسين است و هم اينكه موفق شده نتايج خيره كننده اي كسب كند و جام هاي متعددي را به دست بياورد.

آقاي جلالي! عده اي معتقدند اگر تيم ملي اسپانيا حالا چند سالي است كه همه جام هاي بزرگ در فوتبال را از آن خود مي كند يكي از عوامل موثر اين افتخارات شخص پپ گوارديولا است. چون در واقع فوتبال اسپانيا از سبك بازي بارسا الهام گرفته است. نظر شما چيست؟

ببينيد، در اين مورد نمي توان تا اين حد با قاطعيت سخن گفت. پپ قطعا تاثير ويژه اي داشته است. اما تيكي تاكا البته نه با شيوه اي كه بارسا آن را ارائه مي كند بلكه در طبقه اي متفاوت در رئال مادريد هم ارائه شده است. در دوره مربيگري دل بوسكه اين سبك از بازي در رئال مادريد چشمگير بود. البته باز هم بايد تاكيد كنم كه پپ سهم عمده اي در موفقيت هاي فوتبال ملي اسپانيا داشته است اما جالب است بدانيد كه تئوري تيكي تاكا در دوره مربيگري دل بوسكه نيز مطرح شده بود و كم كم در فوتبال اسپانيا جا افتاد. وقتي آراگونش در يورو 2008 تيم ملي اسپانيا را به عنوان قهرماني رساند در واقع دوران طلايي فوتبال اسپانيا آغاز شد و كم كم تيم هاي بزرگ فوتبال اسپانيا يعني رئال مادريد و بارسلونا به اين شيوه بازي روي آوردند كه البته بارسا در اين زمينه چند گام بالاتر از رئال حركت كرد.

به نظر شما چرا پپ با همه موفقيت هايي كه در بارسا به دست آورد و با محبوبيت بي نظيري كه نزد هواداران اين تيم به دست آورده بود در اوج تصميم به خداحافظي از كاتالان ها گرفت؟

او بهترين تصميم ممكن را گرفت. پپ به خوبي مي دانست كه يك مربي نمي تواند آهنگ كارش را براي سال هاي متمادي با يك تيم در یک سطح حفظ کند. او به خوبي مي دانست كه روي ديگر موفقيت در دنياي مربيگري دوران افت و ناكامي است به همين دليل نمي خواست اين ناكامي را در يكي از بزرگترين باشگاه هاي دنيا يعني بارسلونا تجربه كند. اگر اراده مي كرد مي توانست تا 10 سال ديگر هم در بارسا بماند اما او علاقه اي نداشت كه در بارسا دوران افت را تجربه كند. در واقع پپ مي توانست فرگوسن بارسلونا شود اما او تصميم گرفت گوارديولا باشد. رازهايي را براي خودش نگه دارد و تا مدتي به خودش و افكارش استراحت بدهد.

اين كار چه فايده اي براي او داشت؟

اين تصميم باعث شد تا او همچنان مورد توجه خيلي از باشگاه هاي بزرگ دنيا قرار بگيرد. پپ رازهاي بزرگي را هنوز در ذهن خودش نگه داشته است. رازهايي كه خيلي ها به دنبال رمزگشايي آن هستند. اگر شما به تاريخچه فوتبال نگاه كنيد متوجه می شويد كه مربياني كه حرف هايي براي گفتن داشته اند سرنوشت كاري شان نيز پر از اتفاق بوده است. در واقع اين نوع مربيان ناخواسته فكرهاي مخالف فراواني را باعث مي شوند. مربيان مخالف شبانه روز تلاش مي كنند تا از طريق فكرهايي بر ضد امثال گوارديولا خودشان و ايده شان را مطرح كنند.

اما پپ مي توانست به بارسا برگردد. چندي پيش شايعه بازگشت وي به بارسا سروصداي زيادي راه انداخت اما او به ملاقات تيتو رفت و همه شايعات را تكذيب كرد. چرا؟

روشن است. همين روحيه از پپ يك مربي بي نظير ساخته است. تصميمات او مانور تبليغاتي نيست. ما مربيان زيادي را مي شناسيم كه همواره به دنبال هياهوي رسانه اي هستند و از هيچ كوششي براي تخريب ديگر مربيان دريغ نمي كنند اما وقتي پپ از بارسا جدا مي شود به دنبال اهداف تازه اي در زندگي حرفه اي اش مي گردد. همه ما مي دانيم كه وقتي پپ از بارسا جدا شد باشگاه هاي زيادي به دنبال جذب او بودند. قطري ها سخت در انديشه جذب پپ بودند و با كمال ميل مبلغي را به او مي پرداختند كه در تاريخ فوتبال باور نكردني بود. اما پپ به قطر نرفت. او اين فرصت را به خودش داد كه بيشتر به بازسازي روحي و فكري خودش بپردازد.

او آن قدر صبر كرد كه بالاخره بهترين پيشنهاد ممكن از راه رسيد. اين طور نيست؟

قبل از اينكه به موضوع پيوستن پپ به بايرن بپردازيم بايد نكاتي را درباره فوتبال آلمان بررسي كنيم. ببينيد، آلمان ها از سال 2001 به بعد دوره جديدي را در فوتبال كشورشان آغاز كردند. دست به استعداديابي زدند، برنامه هاي توسعه فوتبال ملي شان را پيگيري كردند و به اين ترتيب نسل جديدي در تيم ملي آلمان شكل گرفت كه توانست تحسين خيلي ها را همراه داشته باشد. در يورو 2012 خيلي  از كارشناسان تاكيد داشتند كه تيم ملي آلمان قطعا جام قهرماني را بالاي سر مي برد اما وقتي به آن شكل مقابل تيم ملي ايتاليا بازي را واگذار كردند و از رسيدن به فينال محروم ماندند از خودشان سئوالاتي را پرسيدند. اينكه ما چه چيزي كم داريم كه با اين نسل طلايي و با اين فوتبال زيبا نيز نمي توانيم به جام قهرماني برسيم؟ كم كم سئوال مهم تري هم شكل گرفت؛ فوتبال فردا چه فاكتوري دارد كه ما نداريم؟ بعد به اين نتيجه رسيدند كه موضوع مالكيت توپ بسيار اهميت دارد. براي دستيابي به اين فن آنها چه بايد مي كردند جز اينكه مجري اصلي اين طرح بزرگ را به مونيخ ببرند.

خب شايد مربيان ديگري هم بودند كه مي توانستند اين شيوه از بازي را در بايرن مونيخ پياده كنند. اين طور نيست؟

بله، همين طور است. اما آلمان ها روحيه خاصي دارند؛  آنها علاقه اي به كپي ندارند. وقتي مي توانند مربي كه در اين زمينه امتحانش را به خوبي پس داده است را به بايرن ببرند چرا بايد سراغ ديگر مربياني بروند كه تضمين بالايي درباره موفق شدن شان وجود ندارد. در واقع آلمان ها به دنبال معمار اصلي سبك تيكي تاكا بودند و اين معمار را به بايرني بردند كه تيمي بسيار تاثير گذار در فوتبال ملی آلمان محسوب مي شود.

ايا آلمان ها قصد دارند از حضور پپ در بايرن مونيخ به نوعي در معادلات فوتبال ملي خود نيز بهره ببرند؟

شك نكنيد كه همين طور است. چندي پيش مدير فني تيم ملي آلمان مصاحبه اي انجام داد كه مي تواند به خوبي پاسخ اين سئوال را بدهد. او در مصاحبه اش تاكيد كرد كه ما قصد داريم از طريق تيكي تاكاي اسپانيايي جام جهاني 2014 را بالايي سر ببريم. گمشده فوتبال آلمان همين جام قهرماني است و حالا آنها با حضور پپ مي خواهند راه هاي ميانبر را براي رسيدن به اين جام پيگيري كنند. البته همه اينها يك تحليل به حساب مي آيد. ممكن است پپ دوره اي را در بايرن كار كند و حتي نتواند آن طور كه انتظار مي رود موفق شود. اما مهم اين است كه او همين حالا تصميم درستي گرفته است. همه اين موضوعاتي كه مطرح مي كنيم در واقع به فوتبال فردا برمي گردد. من زماني در مورد اين مساله صحبت كردم. فكر مي كنم در جام جهاني آفريقاي جنوبي بود كه به عنوان كارشناس در يكي از بازي هاي تيم ملي اسپانيا حضور پيدا كردم و موضوع فوتبال فردا را مطرح كردم. روز بعد كارشناس ديگري به برنامه رفت و به نوعي با تمسخر درباره حرف هاي من صحبت كرد. البته مجري برنامه نيز با آن كارشناس همراهي كرد اما اهميتي نداشت چون خيلي ها در اين مورد تحمل فكر كردن به ايده ديگران را ندارند. اين همان حلقه مفقوده فوتبال ما است يعني به جاي فكر كردن و تحمل ايده هاي يكديگر به تخريب و تمسخر روي مي آوريم. مربيان فردا همواره به سلاح تحمل ايده هاي ديگران مجهز هستند. حالا اگر بخواهيم به بحث خودمان برگرديم بايد بگويم هيچ كس جزييات موضوع مهم مالكيت توپ را بهتر از سرمربي بارسلونا نمي داند.

آلمان ها دقيقا به چه دليلي سراغ پپ رفته اند؟

آنها حالا مجري اصلي سبك برتر دنياي فوتبال را در اختيار دارند. آلمان ها مي خواهند ضريب موفقيت در جام جهاني 2014 برزيل را بالا ببرند. خيلي از كشورها با برنامه هاي بلند مدت سعي مي كنند كه ضريب موفقيت شان در جام جهاني را حتي براي 2 درصد بالا ببرند حال آنكه حضور پپ در فوتبال آلمان مي تواند موفقيت آنها در برزيل را حداقل 20 درصد بالا ببرد.

آبا آلمان ها مي خواهند سبك فوتبال خودشان را تغيير بدهند؟ اين كار به سادگي انجام نخواهد شد. درست است؟

دقيقا همين طور است. آنها چنين تصميمي دارند و براي ايجاد تغيير در سبك فوتبال ملي خود از تيم هاي بزرگ خود شروع مي كنند. آنها براي پيشرفت كردن خود را از تعصبات بي مورد رها كرده اند. مثلا آنها نمي گويند بايرن مونيخ را تنها يك پيشكسوت بايرني بايد هدايت كند. اتفاقي كه در فوتبال ما رخ مي دهد. در پرسپوليس و استقلال اين شرايط بارها پيش آمده است. آنها اين تعصب بي مورد را كنار گذاشته اند چون فقط به دنبال پيشرفت هستند. به همين دليل است كه ماگات را از وولفسبورگ به بايرن آوردند. همين طور اوتمار هيتسفلد را به مونيخ بردند. آنها اسير سنت پرستي نمي شوند چون به طور مرتب در باشگاه بايرن مونيخ همه افراد از خودشان مي پرسند كه منابع پيشرفت كجاست؟ در واقع مي خواهم بگويم آوردن پپ به بايرن مونيخ يك تصميم ملي بوده است نه يك تصميم باشگاهي.

اما حالا سئوال ديگري مطرح مي شود؛ چرا پپ بايرن مونيخ را انتخاب كرد؟

ما در سال 2001 براي گذراندن دوره اي حرفه اي به انگليس رفتيم. از آكادمي باشگاه ليورپول ديدن كرديم. قبل از آن هم چند آكادمي دیگر را ديده بوديم. اندي راكسبورگ مدير آموزش مربيان يوفا بود. او درباره استانداردهاي يك باشگاه از ما پرسيد. ما كه به وجد آمده بوديم به آكادمي ليورپول اشاره كرديم. اندي راكسبورگ به ما گفت اگر شما باشگاه بايرن مونيخ را ببينيد، متوجه مي شويد كه ليورپول و آكادمي آن مقابل بايرن مونيخ چيزي نيست جز يك روستا. خب با اين مقدمه مي خواهم به دو باشگاه بزرگ دنيا اشاره كنم؛ بايرن مونيخ و رئال مادريد. اين دو باشگاه از لحاظ امكانات و ساختار در دنيا بي نظير هستند.

پپ نمي توانست رئال مادريد را انتخاب كند.درست است؟

بله، او قطعا به رئال نمي رفت. تنها گزينه بايرن مونيخ بود. از اين گذشته پپ حتما درباره اين تصميم خيلي فكر كرده است. او اگر به منچستر سيتي مي رفت بايد با مولتي تلياردرهاي عرب سر و كار داشت. اگر به چلسي مي رفت همصحبت او آبراموويچ بود اما او در بايرن همنشين بكن باوئر مي شود و با اين چهره بزرگ تاريخ فوتبال طرف خواهد بود. براي پپ پول در اولويت نخست نيست. بلكه اين برايش مهم است كه با چه كسي يا چه مجموعه اي طرف است.

آيا او موفق خواهد شد؟

اگر او به سرمربيگري تيم ملي آلمان رسيد نبايد تعجب كنيم. آلمان ها به دنبال استفاده حداكثري از گوارديولا هستند. اما كار پپ بسيار سخت خواهد بود. ماموريت پپ تغيير مكتب فوتبال آلمان است و استارت اين كار بايد در بزرگترين باشگاه آلماني يعني بايرن مونيخ كليد بخورد. پروسه اي حداقل سه ساله كه به نظرم پپ مي تواند از عهده اش به خوبي برآيد. آلمان ها تصميم گرفته اند با تغییرروش در فوتبال خود اسپانيا را به زير بكشند. آنها مي خواهند به حكومت اسپانيا بر فوتبال جهان پايان بدهند و به همين منظور فرمانده بزرگ و اصلی رقيب را به جبهه خود آورده اند.