........

ديگر متفكر مشهور و بزرگ فوتبال كارلوس آلبرتو پريراست. هر چند او در مقام بازيكن چندان مطرح نشد اما در عرصه مربيگري توانست برزيل را به قهرماني جام جهاني ۱۹۹۴ برساند. پس از قهرماني در سال ۱۹۹۴ بود كه پريرا گوشه اي از تفكراتش را در مورد فوتبال در اين جمله بيان كرد: «در فوتبال برزيل ما به سه اصل ايمان داريم. ابتكار عمل و خلاقيت، حفظ توپ و لذت بردن از بازي.» ديدگاه پريرا چكيده اي از فوتبال ملقب به سامباست. در واقع پريرا و كرويف هر دو از مظاهر تكنيكي فوتبال هستند و هر دو تصوير عميق و آشكاري از زواياي مختلف فوتبال دارند. هر دو مي دانند كه پاي چه چيزي ايستاده اند و به چه چيزي ايمان و اعتقاد دارند. البته اين را هم بايد گفت كه اين دو تنها افرادي نيستند كه نسبت به فوتبال درك عميقي دارند. 

پوزيتيويست ها

مثل دنياي فلسفه در فوتبال نيز فلاسفه پوزيتيويست (اثبات گرا) وجود دارند، كساني كه همه امور را عيني مي دانند. پوزيتيويست هاي فوتبال هم كساني هستند كه فوتبال را فقط در صورت زيبا بازي كردنش مي پذيرند و آن را فوتبال مي دانند. بعضي از باشگاه ها ساختار و چارچوب فكري تيمشان را بر اين مبنا استوار ساخته اند. رئال مادريد، آژاكس و منچستر يونايتد نمونه هاي روشني از اين تفكر هستند. اين گروه معمولاً به ارائه فوتبال تهاجمي و خلق صحنه هاي جذاب در سراسر بازي شناخته مي شوند.
سر آلكس فرگوسن سرمربي مشهور منچستر يونايتد از همين گروه فيلسوف هاي فوتبال است كه به درستي قدر و قيمت بازيكنان پست بال (Winger) را مي داند. فرگوسن معتقد است كه منچستر و رئال مادريد آداب و فرهنگ كاملاً مشخصي براي بازي كردن دارند. «من شيوه تهاجمي و بازي زيبا را مي پسندم». البته در اين بين بعضي از سنت ها و رسوم قديمي باشگاه هاي قديمي دچار دگرگوني شده است. در روزهاي پس از تصويب قانون بوسمن، روند رفت و آمدها و نقل و انتقالات به گونه اي پيش رفت كه چارچوب هاي قديمي برخي از باشگاه هاي شكسته شده و ديگر مثل ادوار گذشته مدارس ملي و محلي فوتبال چندان مايه فخر باشگاه ها يا حتي كشورها محسوب نمي شوند. 

 دستاورد متمايز                                                                    

امروزه استفاده و تأثيرپذيري از آموخته هاي كشورهاي ديگر در فوتبال پديده اي كاملاً طبيعي و عادي تلقي مي شود. مربيان خارجي با سرعت بيشتري در فوتبال كشورهاي ديگر انطباق مي يابند. به طور مثال تأثير فوتبال انگلستان بر كشورهاي اسكانديناوي كاملاً آشكار است و شيوه فوتبال آلماني نيز در بعضي از كشورهاي شرق اروپا به چشم مي خورد. با اين اوصاف امروزه اتحاديه هاي ملي فوتبال يا فدراسيون ها كار سختي را در به دست آوردن روش هاي كاملاً خودساخته دارند. البته كانون هاي مربيگري ملي در كشورها نيز از اين قاعده مستثني نيستند. آنها در عين حال كه بايد به قواعد و اصول سنتي مربيگري فوتبال كشورشان احترام بگذارند، مي بايست روش هايي را نيز بيابند كه از تجربه هاي ساير متفكران فوتبال در ديگر سرزمين ها استفاده شود. در واقع اين روزها به دست آوردن روش هاي پيشرفت در فوتبال و جسارت استفاده از آنها مهم تر از منابع آن است.               

 فلسفه فوتبال                                                                                   

به نظر می رسد مربي بدون فلسفه در فوتبال، مثل كوهنوردي است كه جهت ياب ندارد، كوهنوردي كه در كوه ها حتماً گم خواهد شد. به همين دليل فكر مي كنم مربيان موفق كساني هستندكه روي حرف ها و انديشه هايشان ايستادگي مي كنند، مثل فاتح تريم كه مي گويد: «من هرگز فلسفه جاري در ذهنم در مورد فوتبال را تغيير نخواهم داد.» در واقع بسياري از ديدگاه هاي فلسفي فوتبال منحصر به فرد هستند مثل ديدگاه هلندي ها و مخصوصاً يوهان كرايف. فلسفه كرايف برگرفته از آرا، ديدگاه هاي شخصي و تجربيات منحصر به فرد اوست. كرايف مي گويد: «بازي ساده اغلب زيباترين نوع بازي در فوتبال است.» چه كسي مي تواند مخالف اين نظريه باشد.