میشل لادروپ- هریستو استویجکوو- و- روماریو- از مشهورترین نام هایی بودند که برای او بنوعی فایده هایی هم داشتند . زمانی که مارکوتی این مقاله را می نوشت گواردیولا می باید در اوج خود بوده باشد اما واقعیت این است که کسی خواهان او نبود .

در اوایل دهه 2000 اروپا به لحاظ تاکتیکی ذهنش مشغول دو نوع بازیکن در مرکز زمین بود که مشخصات شان چنین بود اولی هافبک دفاعی محکم- تکل زننده و دومی بازیکن شماره دهی که بگونه ای کلاسیک خلاق بود نام هایی را که می توان برای این دو نوع "تخریبگر – خلاق" بیاد آورد . "داویدز- زیدان" در یونتوس یا "روی کین-اسکولز" در منچستر بود . بنابراین در مورد بازیکنِ بازی سازِ نزدیک و چسبیده به خط دفاعی مثل "گواردیولا" کسی فکر نمی کرد .

مارکوتی در مقاله معروفش می گوید:

«مهارتی که او در میانه زمین بعنوان هافبک دارد کهنه و منسوخ وانتزاعی است . فوتبال مدرن برای بازیکنی مثل" گواردیولا" درهایش بسته است علیرغم اینکه او در آرمانی ترین شرایط فوتبالی خود قرار دارد اما برای او در این فوتبال جایی نیست. بازیکنِ متفکر با پاسهای ظریف مثل "گواردیولا" هواداران جوانش را از دست می دهد و این نوع بازی تا حدودی برای آنان کسل کننده است. »

 

و اما گفته های گواردیولا در مورد خودش:

« من تغیر نکرده ام ، مهارتم مطرود نشده و به پایان خود نرسیده است. تنها این فوتبال است که تغییر کرده اکنون فوتبال با سرعت افزونترو در سطح درگیری بالاتر انجام می شود . امروزه تاکتیک ها متفاوتند امروزه تو باید یک توپ ربای محض یک تکل کننده مثل "پاتریک ویرا" یا "ادگار داویدز" باشی خب این که شما زیاد پاس بدهی یک برتری است اما امروزه آنچه که تاکید می شود و برای یک هافبک مرکزی ملاک قرار می گیرد کارهای دفاعی اوست بازیکنی مثل من فراموش شده و مرده محسوب می شود »

آن موقع سال 2004 بود و حالا سال 2010 او هدایت تیم را در رقابتهای اروپایی در بالاترین سطح بعهده داردحالا او کسی است که سبک بازی خود را در روح تیم دمیده است. در آخرین فصل او با سه هافبک به سبک خودش در خط میانی بشکلی منظم بازی می کرد . « ژاوی – اینیستا و بوسکت » ( اگر چه ناگفته نماند که" بوسکت" به لحاظ ذهنی دفاعی تر بنظر می رسد ) ترکیب" ژاوی و اینیستا " در اسپانیا و رقابتهای لیگ قهرمانان در اندازه های بین المللی است.

فقط 6 سال پس از گواردیولا که تصور می شد تفکرات او مرده است اکنون گونه ای خاص از فوتبال را عرضه کرده است. باید توجه داشت که انبوهی از چیزها می تواند در یک فضای زمانی کوتاه تغییر کنند . عامل مهم در " باز آفرینی" و تولد مجدد بازیکنان شبیه" گواردیولا " احتمالاً در تغیر سیستم 2-4-4 در میانه دهه 2000 به سیستم 1-3-2-4 و 3-3- 4 نهفته است که در هر دو سیستم مذکور به طرز گسترده ای میتوان ردپایی از سه هافبک مرکزی را یافت این بدین معنی هم می تواند باشد که در آن یک هافبک اضافی را می توان در دسترس داشت و در واقع آن مدل « تخریب-خلاق » شکلش را به یک پاسور میانی تغیر داده است به عنوان مثال در لیورپول یک دسته سه تایی درخشان را می توان یافت ماسکرانو ( تخریبی ) آلونسو ( پاسور ) و جرارد ( خلاق )

اما شاید تغییرات گسترده تری شکل گرفته است (در میانه راه دهه 2000 بازیکنی در نقش « ماکه له له » وارد کارزار شد که "خلاق" را بعنوان یک الگوی سنتی شماره 10 کنار زد و این خود باعث شد که نقش " ماکه له له " از اهمیتش کاسته شود (حداقل تا زمانی که او مجبور نبود ، حریف گیری کند ) . بنابراین ( بازیکن خلاق حالا دیگر در عمق بیشتری بکار گرفته شد ، جایی که نیازمند پاسکاری روشمند بودیم ) .

بدین ترتیب " فابرگاس" یا " اینستا " به عنوان بازیکنانی در نوک پیکان میانه زمین در سیستم سه هافبک بکار گرفته شدند در این هنگام هافبک محافط" holder " یا حمایت کننده از نقشی با عنوان تکل کننده فراتر رفت و خود یک پاسور شد . که "بوسکت و مایکل کاریچ" چنین مختصّاتی دارند . و ناگهان میانه زمین دیگر از حالت میدان کارزار تکل کننده ها یا توپ رباها خارج شده تبدیل گشت به میدان پاسکاری آن گونه که بارسلونا و آرسنال انجام می دهند .

گواردیولا وارث و جانشین خود را ساخت " ژاوی هرناندز " . البته نباید این اشتباه بزرگ را مرتکب شویم که چنین بازیکنی تنها ساخته بارسلوناست. در طول اروپا هافبکهای زیادی وجود دارند که بسیار هم موفق بوده اند " آندره پیرلو " یک مثال بارز و روشن است اما حتی در مقاله" مارکوتی" ؛ " گواردیولا " تائید کرد که نقش "پیرلو" در میلان نقشی متفاوتی است. نمونه دیگر "دیوید پیزارو " در "رم" است اما بار دیگر در سالهای اخیر با سیستم غیر متعارفی بازی کرد.

"پیزارو" در اینتر نقش جنگنده ای را در سیستم 2-4-4 بازی می کرد .

شاید بتوان استنباط کرد که هافبک بازی ساز این چنینی تنها در سیستم های غیرمتعارف در دهه های آینده یافت خواهد شد.

 

امکان دارد این گونه نتیجه بگیریم که خلاق و آفریننده" ژاوی و اینستا "،" گواردیولا "ست – آنها پیش از این در تیم های پایه بارسلون بوده اند اما باید تصدیق کرد که این دو در زمان بلوغ به صورت گسترده ای از " گواردیولا " الهام گرفته اند و در زمان مربیگری ریکارد همیشه فیکس نبوده اند در سال 2006 در لیگ قهرمانان زمانی که بارسلون از دو هافبک holder استفاده می کرده روی نیمکت نشسته بودند .

بنابراین با توجه به اینکه در آغاز قرن این باور وجود داشت که در واقع قدرت قادر به غلبه بر حقه نیست تفکر مخالف آن رشد کرد . « کیفیت تکنیکی از همه چیز مهمتر است » گونه ای بازخوانی اظهارات " گواردیولا " و این که بنظر میرسد جهان دیگری شکل گرفته است . بنابراین " گواردیولا " بازیکن مازاد شش سال پیش با فلسفه ای ظهور کرد که اکنون در اروپا به عنوان یک مدیر بر همه چیز غلبه دارد .

حرف نهایی ؟

زمانی که گوادیولا مربی بارسلونا شد تنها 37 ساله بود همان گونه که پیش از این ذکر شد شرایط فیزیکی اش به گونه ای بود که هرگز نمی شد به معرض فروش گذاشته شود ( زمان اتمام بازیگری حرفه ای اش او همچنان در یک شکل بدنی خوب خود را حفظ کرد ) و توانایی اش در پاس رسانی همچنان باقی بود . بنابراین خیلی غیر منطقی نیست که بگوییم در 37 سالگی احتمالاً می توانست در میان هافبک های لالیگا یا سریA شغل مناسبی پیدا کند .

زندگی فوتبالی اش پیش از موعد مقرر به اتمام رسیده است اما شگفت انگیز اینکه فلسفه او خیلی زود فوتبال حرفه ای را به تسخیر خود در آورد . بنابراین تصویر افسونگر از تاکتیک های فوتبال در دهه ی اول 2000 اوج و فرود پاس های گواردیولا بود .

2- نبرد کلاسیک شماره 10ها(مهاجمان در سایه)

دهه ی اخیر با بازی های هجومی آغاز شد که شروعش فوتبال مدرن جام ملتهای اروپا سال 2000 بود هر 4 تیم نیمه نهایی با بازیکن کلاسیک شماره 10 در فضای بین دفاع و هافبک حریف بازی می کردند . فرانسه ، پرتقال ، هلند و ایتالیا – با بازیکنانی مثل" زیدان"، "توتی"،" روی کاست " و "دنیس برکمپ" که به نظر می رسد اگر در این مدل چنین بازیکنی داشته باشید موفقیت با شما خواهد بود ؛ این ها البته باید از سوی( 1 ) trequartista حمایت شوند .

 

امروزه 2 بازیکن بزرگ جهانی را می شناسیم که در حالی که در جناحین بازی می کنند خیلی خوب به عمق می زنند . مسی و رونی بعنوان trequartista یا (enganches) وارد کارزار شده اند که هر دو آغاز رویش شان آغاز دهه ی اخیر بوده است. در واقع تقریباً هر بازیکنی که جلو هافبک دفاعی بازی کند در واقع بازی را باز تعریف می کند و او به طور کلی احتمالاً در جناحین بازی کرده است.

همان گونه که می دانیم عموماً بازیکنی که در کناره ها بازی می کند نیازمند سرعت مناسبی است به همین دلیل بازیکنانی مثل" مسی، رونی ، آرشاوین و فرانک ریبری " مشکلی ندارند و در فوتبال مدرن براحتی جای گرفته اند "رونالدو" ، "رونی" ، " آرشاوین" ، "مسی" و " توتی" 5 بازیکن برجسته ای هستند که اگر نیاز باشد در پست ها و نقش های کاذب دیگری هم می توانند بازی کنند .

اما در مورد بازیکنانی که نه کیفیت لازم را برای بازی کردن در هافبک نفوذی و نه سرعت لازم و نه خلاقیت کافی برای بازی کردن در کناره ها را دارند چه باید کرد ؟ طبق مطالعات آرژانتینی ها در پروژه ی " یافتن مارادونای جدید " ترا به مسیری می برد که به این باور میرسی " بازیکنان باید طبق پتانسیل های خود باز می کنند مثل " خوان ریکلمه " " پابلو آیمار " " دِآلساندرو " و " خاویر ساویولا ". نمی تواند اذعان کرد که این ها در دوره بازیگری شان موفق نبوده اند " آیمار و ساویولا " در دوره ای از بزرگان "والنسیا" و "بارسلونا" بودند اما غیر قابل انکار است که هیچکدام شان به آن کیفیتی که قابل تصور بود ، نرسیدند .

 

باید مشکلی وجود داشته باشد به این عبارت که آمریکای جنوبی و اروپا به لحاظ تاکتیکی با هم تفاوت دارند هنوز enganche یک نقش بزرگ را در تاکتیک بازی می کند نقشی مهم حتی در طول آمریکای جنوبی اما اروپا به لحاظ تاکتیکی به سمتی می رود که شماره 10 را از پشت مهاجمین برمی دارد. مطمئناً این آن تقارن زمانی نیست که یک مارادونای جدید ظهور کند و از آرژانتین به اروپا بیاید و سالهای زیادی را در اروپا بجنگد اما یک آرژانتینی دیگر-مسی- به اروپا رسید آنهم در سن 13 سالگی و بگونه ی ملموسی در شرایط تربیت فوتبال اروپا قرار گرفت "جاناتان ویلسون" که "ریکلمه" را آخرین بازی ساز سبک قدیم می داند ، او را با " لوکا موریچ" با قدرت مطابق و کارایی بالا بعنوان " اولین نوگرا " مقایسه می کند - او به نکته ای اشاره می کند که با داشتن یک "بازی ساز مشخص" بازیکنان جناحین بشدت وابسته به او می شوند .

بازیکنی که در این پست بازی می کند به گونه ای ذاتی متفکر است ( خصوصاً در آرژانتین ) یک هنرمندِ رازآلودِ معما گونه که به شکل ذاتی حوادث را بصورت انفرادی خلق می کند و هنوز آن ها انتظار دارند که چنین بازیکنانی در کناره ها یافت شوند . شاید به همین دلیل بود که وقتی سیستمهای 2-4-4 در برابر هم بازی می کردند یک اتفاق ساده در هافبک ها رخ می داد و آن جنگ مداوم یک" تخریبچی" و یک "خلاق" بود اما با گسترش 3-3-4 میانه زمین متراکم تر شد دیگر برای بازیکنان خیلی ساده نبود که مثل "زیدان" یا "روی کاستا" یا " توتی" در شروع قرن بازی کنند .

الان در سطح بالای لیگ های معتبر چند تا از شماره 10های مذکور بازی می کنند "کاکا" یکی از آنهاست او اکثر دوران بازیگریش را در میلان سپری کرد که نسبت به باشگاه اروپایی دیگر از سبک ساده تری سود می برد ( تمایل شان نسبت به استفاده از انبوهی از بازی سازها میانه زمین است) - این بازی ساز یکی از چهار تا هافبک است.

"کاکا" تنها بازیکن خلاق آنها در میانه و کنار زمین نبود و یادمان باشد حتی زمانی که " کاکا" بد بازی می کرد هم میلان خوب بود در واقع حتی کاکا در اوج آمادگی خود هم نسبتاً آشفته وگسیخته بازی می کرد و بی نظم تر و غیر کلاسیک تر از" رونالدو و مسی" حتی زمانی که بهترین بازیکن جهان شد و در اوج ثروت در رئال مادرید هم خیلی جلوه نمی کند و از میدان رقابت دور است . همتایش "دیه گو " برزیلی در یوونتوس نمونه دیگریست یک استعداد شگفت انگیز دیگر اما از زمان قرارداد بستنش در یوونتوس به ندرت او را در شکل خوبش دیده ایم حتی زمانی که توتی به عنوان فوروارد در نقش trequartiste بازی می کند .

"وسلی اشنایدر" در این فصل به عنوان شماره ی ده معروف رشد کرده است اما هر زمان که نیاز بود به تناسب در کناره ها بازی کرد چیزی شبیه "پاول ندود " دیگر بازیکنان کناری که در مرکز بازی می کنند "سس فابرگاس" و " استیون جرارد" و "فرانک لمپارد" است اما نسبت به "ریکلمه" کاملترند .

"یوهان کرایوف یک بازی ساز کامل و مشهود در سطح بالای اروپا بود که در سبک قدیم "بازی ساز" playmaker " بازی می کرد .

با حفظ احترام به " لیگو 1 " او اگر در یک لیگ معتبر تر یا در یک تورنمنت بین المللی خود را نشان دهد عملکرد بهتری خواهد داشت و یک بازیکن سطح کلاس جهانی خواهد بود .

در خاتمه این بخش باید اظهار کنم که یک "روی کاستا" و یا "دنیس برکمپ" جدید نخواهیم داشت مگر اینکه برگردیم به گذشته و به شماره ی 10 کلاسیک که ما اکنون بیشتر دوست داریم ، یک" رونالدو "جدید و یا " اشنایدر " نو بسازیم .