چراغپور در بیان نقطه نظرات‌اش ادامه داد: اگر آمار فوتبال آن‌ها را نگاه کنیم می‌بینیم آن‌ها در طول یک بازی به‌طور ميانگين 10700 متر می‌دوند و ما در بهترین شرایط 6400 متر می‌دویم. این سه هزار و اندی متر کجا گم می‌شود؟ این رقم کجا کم‌کاری می‌شود؟ طول و عرض زمین که برای همه یکسان است. در یک نتیجه‌گیری منطقی مشخص می‌شود که آن‌ها زمان پس گرفتن توپ‌شان بسیار کم است، یعنی ما جابه‌جایی‌مان کم است.

پاس نمی‌دهیم و ریتم نداریم!

وی در ادامه در مورد پاس در بازی فوتبال نیز گفت: یکی از اندیشمندان بزرگ فوتبال می‌گوید «پاس همه چیز فوتبال نیست اما بدون پاس نمی‌شود فوتبال بازی کرد.» در فوتبال دو نوع پاس می‌شود داد؛ پاس به پا و پاس به فضا. اما چون بیشتر پاس‌های ما به پا داده می‌شود نه فضا، بنابراین تعداد پاس تبدیل می‌شود به پاس‌های قابل پیش‌بینی و بدون ریسک. به طور مثال در بارسلونا تعداد پاس‌ها در هر مرحله که بازیکنان این تیم صاحب توپ می‌شوند به ۱۵ پاس می‌رسد تا یا شوت بزنند یا برسد به حریف. در حالی که فوتبال ما مثل پینگ‌پنگ است هر دو ثانیه توپ بین طرفین جابه‌جا می‌شود. در فوتبال ما تعداد پاس‌ها در کل بازی به ۲۰۰ می‌رسد، در حالی که در تیمی مثل بارسا ۷۵۰ پاس در این مدت رد و بدل می‌شود.

وی در مورد ریتم در فوتبال که خود آن را تعریف کرده، چنین توضیح داد: هر بار که تماشاگر به هیجان بیاید یک ریتم اتفاق افتاده است. چراغپور در همین ارتباط به یک نکته جالب اشاره کرده و افزود: در فوتبال ما هر سه دقیقه یک ریتم اتفاق می‌افتد و این در فوتبال روز دنیا هر ۲۷ ثانیه یک بار است. پس تماشاگر ما ارضای فنی نمی‌شود بنابراین کمتر رغبت به تماشای این فوتبال دارد.

فوتبال ما پیر شده است!

این کار‌شناس فوتبال که مدت‌هاست در برنامه‌های تلویزیونی غایب است، آن‌گاه به مورد دیگری در فوتبال ما که خود به عنوان یک نمونه مورد مطالعه قرار داده است، پرداخته و ابراز داشت: در ليگ برتر خودمان بازیکنی داريم که در ۱۶ بازی لیگ بر‌تر فقط یک شوت زده! در حالی که کریستیانو رونالدو فقط در یک بازی ۱۱ شوت زده است! اگر به شما دوتا بلیت بدهند، شما که کدام بازی را انتخاب می‌کنید؟

در ادامهٔ گفت‌و‌گوی سکو با جلال چراغپور، وی به پیری در فوتبال و نقش مدیران عامل در این مقوله اشاره کرد و در همین رابطه گفت: چون در این فوتبال چالاکی نیاز نیست، پس بازیکن‌های ما وقتی در فوتبال اروپا بازنشسته می‌شوند، می‌آیند در ایران و چند سال در اینجا با قراردادهای بالا بازی می‌کنند. در حالی که در سال‌های گذشته فوتبال ما این‌گونه نبود و ما در آن سال‌ها ۱۸- ۱۹ بازیکن در لیگ‌های اروپایی داشتیم. جالب این است که بعداز چند سال جریان برعکس شد؛ یعنی بازیکنانی از اطراف و دور و بر کشورمان را به ایران می‌آوریم که ایمون زاید نمونه‌اش است. این اتفاق باعث شده که عمر بازیکنان فوتبال ما از ۳۱ سال به ۳۲ و همچنان بالا می‌رود. حالا فوتبالی دارید که مولفه‌های اصلی خود را ندارد. حالا بروید و یک مربی خارجی برای تیم ملی بیاورید. او هم باید از همین‌ها تیم‌اش را تشکیل بدهد. راه دیگری که نیست.

همه چیز از در اتاق مدیران شروع می‌شود!

چراغپور در بخش دیگری یک گلوگاه استراتژیک فوتبال را «در» دانست! و آن را درب اتاق مدیران عامل باشگاه‌ها نامید و گفت: اگر این مدیران تنها به فکر ترانسفر باشند و یا بازیکنی که دورانش را طی کرده و مربی هم او را نمی‌خواهد، این مدیر او را بخواهد، چه می‌شود کرد؟ این اتاق نباید پوسته‌نگر باشد و این نشان می‌دهد که ما راهبردی و استراتژی نگاه نمی‌کنیم. فوتبال ما پیر شده، ما باید اگر جوانی از در این اتاق وارد شد، کسی را داشته باشیم که دست او را بگیرد.

میهمان این برنامه در پایان در مورد نقش آموزش در فوتبال نیز گفت: فوتبال ما در این مقوله باید به‌روز شود. آنچه امروز در فوتبال ما به آن پرداخته می‌شود و مورد آموزش قرار می‌گیرد، مربوط به ۴۰ تا ۵۰ سال پیش است؛ در حالی که شیوهٔ روز در امر آموزش چیز دیگری را مطرح می‌کند. کمیتهٔ آموزش ما باید از این خواب بیدار شود. ما خودمان باید این تغییرات را توسط کار‌شناسان در فوتبال خودمان اعمال کنیم. همین شیوهٔ منسوخ در امر آموزش پایه باعث شده که فوتبالیست ما که جوان است، پیرمردی بازی می‌کند.